. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود رمان کوتاه زنبور آبی | Aramis. H کاربر انجمن نگاه دانلود

انتشار توسط سمیرا
17 آگوست 2020

نام رمان : زنبور آبی (جلد سوم طلسم آبی)

نویسنده : Aramis. H کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : فانتزی، معمایی

ویراستاران : ραяαѕтσσ

تعداد صفحات کتاب : ۱۰۶ پی دی اف

منبع تايپ رمان : انجمن نگاه دانلود

تعداد دانلود : 3,769

مطالعه/دانلود کتاب
رمان زنبور آبی
. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود کتاب

خلاصه کتاب

دانلود رمان کوتاه زنبور آبی | Aramis. H کاربر انجمن نگاه دانلود دانلود رمان کوتاه زنبور آبی | Aramis. H...

دانلود رمان کوتاه زنبور آبی | Aramis. H کاربر انجمن نگاه دانلود

دانلود رمان کوتاه زنبور آبی | Aramis. H کاربر انجمن نگاه دانلود

رمان زنبور آبی

رمان زنبور آبی

خلاصه‌ی فصل قبل:
در فصل قبل شاهد تسخیرشدن سیسیلیا‌ توسط الماس آبی بودیم.

او با تمام سعی و تلاشی که برای خوب‌بودن داشت، برای جوان‌ماندن طمع کرد و آن طمع هم باعث ازبین‌رفتن انسانیت او شد.

تمام اهالی جنگل نیز آن سرزمین را ترک کردند و سیسیلیا با حسرت‌هایش تنها ماند.

خلاصه فصل جدید:
پس از گذشت چندین سال، اکنون زمان آن رسیده که اهالی جنگل به سرزمین ارکید بازگردند. در این راستا،

کودکی وارد داستان می‌شود که تمام افسانه‌ها را با نام خود گره می‌زند. باید دید این کودک پایان خوشی را به ارمغان می‌آورد یا خیر.

قسمتی از رمان:

– راستش اصلاً نبودت رو احساس نکردیم.
ملکه ایستاد و با خشم، همان‌طور که آرام‌آرام تبدیل به اسکلت می‌شد، گفت:
– گفتم دارم تمرکز می‌کنم.
روسان سرش را به من نزدیک کرد و آرام زمزمه کرد:
– اخلاقش شبیه اختاپوس شد.

مخصوصاً وقتی باب‌اسفنجی می‌خندید.
موشکافانه به او چشم دوختم.
– باب‌اسفنجی کیه؟
– عجیبه که کارتون ندیدی! رایان خیلی باب‌اسفنجی رو دوست داره.
سرانجام روسان و حدید آرام گرفتند و ملکه توانست تمرکز کند.
پس از دقایقی گفتم:
– فهمیدی چه طلسمیه؟
سرش را تکان داد.
– طلسم فراموشی! از علائمش پیداست که خورانده شده. فکر کنم کار پاک‌هاست.
از هوش و زکاوت او خوشم آمد. احساسی به من می‌گفت که ملکه مادر من است.
شروع به خواندن جملاتی نامفهوم کرد. نور طلایی، آرام‌آرام تمام روستا را فرا گرفت و تمام خانه‌ها را پر کرد.
پس از دقایقی، مردم کم‌کم دور ما جمع شدند. ملکه ضعیف شده بود و با کمک روسان، توانست بایستاد.
طبق نقشه، ما چند قدم به عقب برداشتیم و حدید را به جلو هل دادیم.

حدید نگاهی به اطراف انداخت و آرامش خود را حفظ کرد. با اعتماد به نفس گفت:
– ما فقط یه رهگذریم!

پیشنهادات:

دانلود رمان طلسم آبی ویژه نگاه دانلود

 

 

دانلود رمان الماس آبی ( جلد دوم طلسم آبی )

3.8 6 votes
Article Rating

پرسش و پاسخ، نظر

اشتراک در
اطلاع از
guest
2 Comments
جدید ترین
قدیمی ترین دارای بیشترین امتیاز
Inline Feedbacks
View all comments
برگزیده۱۴

خسته نباشید

Naz

خسته نباشی نویسنده جان

آخرین کتابها

  • رمان ناقوس مرگ

    داستان کوتاه ناقوس مرگ

    مجموعه داستان کوتاه ناقوس مرگ روایتی از قتل هایی هست که در مکان مختلف اتفاق میوفته. این مجموعه باری کسانی…

  • رمان هجده سالگی

    رمان هجده سالگی

    رمان هجده سالگی در مورد حس زیباترین نگاه انسانها به زندگی و دوران شکل گیری هویت است. این رمان در…

  • رمان رسوخ دل

    دانلود رمان رسوخ دل

    دانلود رمان رسوخ دل خلاصه: همه چیز از همون روز خاص شروع شد. روزی که مفروض به فراموشی بود. مجیر…

  • داستان کوتاه فلق

    دانلود داستان کوتاه فلق ویژه نگاه دانلود

    داستان کوتاه فلق داستان کوتاه فلق ویژه نگاه دانلود خلاصه: داستان روایتگر درددل‌های زنی روستایی با خود و خدای خوده؛ زنی…

  • رمان يانار

    دانلود رمان یانار ویژه نگاه دانلود

    دانلود رمان یانار ویژه نگاه دانلود دانلود رمان یانار ویژه نگاه دانلود خلاصه: دخترانى که با هزار امید ازدواج مى…

  • رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها

    رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها

    رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها خلاصه:ماهی، مبتلا به لوسمیِ حاد*، به بیان خاطرات تلخ و شیرین زندگی‌اش می‌پردازد؛ از عاشق‌شدنش…

×

منوی سایت

2
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x