تبلیغات بهترین ها

دانلود رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها | رزمین رولینگ کاربر انجمن نگاه

انتشار توسط سمیرا
31 آگوست 2020

نام رمان : از نسل ماهی‌ها

نویسنده : رزمین رولینگ کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : اجتماعی

سطح رمان : -

ویراستاران : -

تعداد صفحات کتاب : ۶۴ پی دی اف

منبع تايپ رمان : انجمن نگاه دانلود

مطالعه/دانلود کتاب
رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها

خلاصه کتاب

دانلود رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها| رزمین رولینگ کاربر انجمن نگاه دانلود رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها | رزمین رولینگ...

دانلود کتاب

دانلود رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها| رزمین رولینگ کاربر انجمن نگاه

دانلود رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها | رزمین رولینگ کاربر انجمن نگاه

"<yoastmark

خلاصه:ماهی، مبتلا به لوسمیِ حاد*، به بیان خاطرات تلخ و شیرین زندگی‌اش می‌پردازد؛ از عاشق‌شدنش گرفته تا بیماری‌اش.
این رمان را تقدیم می‌کنم به روح بزرگِ نورای بی‌همتایم؛ باشد که مرا ببخشد که رفیقِ خوبی نبودم.

قسمتی از رمان:

«تو ماهی و من ماهیِ این برکه‌ی کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
علیرضا بدیع»


آفتاب تا وسط

خانه آمده. نق‌ می‌زند. نق می‌زند و من دلم می‌خواهد سرش داد بزنم.

قاب عکس‌ها را برق می‌اندازم، خانه را جمع و جور می‌کنم، میوه‌ها را در حوض می‌شویم و خشک می‌کنم.

نگاهم می‌کند. از خونسردی‌ام تعجب نکرده بلکه اینکه اینقدر تر و فرز شده‌ام متعجبش کرده

و من به او حق می‌دهم. پله‌های ایوان را که بالا می‌آیم، بالاخره می‌گوید:
– ماهی؟
صامت‌ نگاهش می‌کنم. لبش را خیس می‌کند.
– از اون‌ روزی که آوردمش توی این خونه از من دلخوری، نه؟

پیشنهادات:

دانلود رمان هویت گمشده | parya***1368 کاربر انجمن

دانلود رمان مطرود ( طرد شده ) | curly کاربر انجمن نگاه دانلود

 

دلخور که بودم. چه کسی گوش می‌کرد؟ آه می‌کشم. سکوت می‌کنم.

برمی‌گردم به اتاقم و پنجره را می‌بندم. دنبالم راه نمی‌افتد. وسط هال ایستاده.

نوری که تا میانه‌ی فرش آمده، موهای خاکستری‌اش را درخشان کرده.

چشم‌هایش برق می‌زند؛ شاید از اشک، شاید از خوشحالی.
می‌گوید:
– امشب میان واسه شام. سیما خودش دعوتشون کرده.

سیماخانم، همسرِ پدرم، با آن‌ نگاه همیشه خصمانه، از این کارها هم بلد بود؟
سری تکان می‌دهم. بابا نگاه کوتاهی به من می‌کند و می‌رود و من می‌مانم

و قاب عکس مادرم. سیماخانم بقیه‌ی عکس‌هایش را از خانه جمع کرده بود.

همین‌ یکی برای من مانده بود و بابا ۱۵ سال بود که نگاهش نمی‌کرد. از مادرم خجالت نمی‌کشید.

شاید نمی‌خواست آن زن با آن‌ روسریِ ساتن سرخابی که صورتش را قاب گرفته بود، غم را درون چشم‌هایش بخواند

تو ماهی و من ماهیِ این برکه‌ی کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

2.9 18 votes
Article Rating

پرسش و پاسخ، نظر

آخرین کتابها

×

منوی سایت

0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x