. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

تبلیغات بهترین ها

توضیح تصویر

رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها

انتشار توسط سمیرا
۱۰ شهریور ۱۳۹۹

نام رمان : از نسل ماهی‌ها

نویسنده : رزمین رولینگ

ژانر : اجتماعی

سطح رمان : -

ویراستاران : -

تعداد صفحات کتاب : ۶۴ پی دی اف

منبع تايپ رمان : انجمن نگاه دانلود

تعداد دانلود : 5,031

مطالعه/دانلود کتاب
رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها
. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود کتاب

خلاصه کتاب

داستان از نسل ماهی روایتگر قصه دختری مبتلا به بیماری که با همه دردها و عذاب ها زندگی میکند و پاپس نمی‌کشد و منتظر مرگ نمی‌ماند و تا زمان مرگش زندگی را ادامه می‌دهد.

رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها روایتگر قصه دختری مبتلا به بیماری که با همه دردها و عذاب ها زندگی میکند و پاپس نمی‌کشد و منتظر مرگ نمی‌ماند و تا زمان مرگش زندگی را ادامه می‌دهد.

رمان از نسل ماهی ها

رمان از نسل ماهی ها

خلاصه:

ماهی، مبتلا به لوسمیِ حاد*، به بیان خاطرات تلخ و شیرین زندگی‌اش می‌پردازد؛ از عاشق‌شدنش گرفته تا بیماری‌اش.
این رمان را تقدیم می‌کنم به روح بزرگِ نورای بی‌همتایم؛ باشد که مرا ببخشد که رفیقِ خوبی نبودم.

.

قسمتی از متن رمان کوتاه از نسل ماهی‌ها :

«تو ماهی و من ماهیِ این برکه‌ی کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
علیرضا بدیع»

آفتاب تا وسط

خانه آمده. نق‌ می‌زند. نق می‌زند و من دلم می‌خواهد سرش داد بزنم.

قاب عکس‌ها را برق می‌اندازم، خانه را جمع و جور می‌کنم، میوه‌ها را در حوض می‌شویم و خشک می‌کنم.

نگاهم می‌کند. از خونسردی‌ام تعجب نکرده بلکه اینکه اینقدر تر و فرز شده‌ام متعجبش کرده

و من به او حق می‌دهم. پله‌های ایوان را که بالا می‌آیم، بالاخره می‌گوید:
– ماهی؟
صامت‌ نگاهش می‌کنم. لبش را خیس می‌کند.
– از اون‌ روزی که آوردمش توی این خونه از من دلخوری، نه؟

.

بسته‌‌های گوشت را در فریزر می‌چپانم و جواب می‌دهم:
– هرکاری بهم گفتی انجام دادم سیماخانم.
سرش را تکان می‌‌دهد. شیر آب را باز می‌کند و من بین راه می‌ایستم وقتی می‌گوید:
– برادرمه. یه پسر داره. از نروژ برگشته. معلوم نیست کی میره اون‌ور باز.
خواستم بگویم «به من چه» اما صامت زل می‌زنم به صورتِ بی‌حسش. موهایش را پشت سرش محکم می‌بندد و می‌گوید:
– یه امشب رو آبروداری کن.
خنده‌ام می‌گیرد و راهم را کج می‌کنم به طرف اتاقم. آبروداری… انگار تا حالا هرچه گفته بود من جوابش را داده بودم! نمی‌دانم اصلا چرا یک دفعه‌ مرا در جریان قرار داده بود. من‌ پانزده سال بود که توی اتاقم بودم و گاهی سری به آتلیه می‌زدم

 

 

 

پرسش و پاسخ، نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین کتابها

  • رمان عطر بارون، بوی سیب

    رمان عطر بارون، بوی سیب

    رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست 

  • یادبود آخرین مرقومه

    رمان یادبود آخرین مرقومه

    این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوه‌اش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

  • پایان‌نامه مقدونی

    داستان کوتاه پایان‌نامه مقدونی

    پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته می‌شود

  • رمان مینو سپنتا انگره

    رمان مینو سپنتا انگره

    رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است

  • رمان بچه‌های موسی

    رمان بچه‌های موسی

    رمان بچه‌های موسی رمانی اجتماعی و عاشقانه که زندگی یک خانواده ساده و پر جمعیت را به تصویر می کشد.

  • رمان سرزمین من و نامداران (جلد 2)

    رمان سرزمین من و نامداران(جلد دوم)

    رمان سرزمین من و نامداران(جلد دوم) رمانی تاریخی و ماجراجویانه که در جلد قبلی آن شخصیت ها به زمان گذشته سفر کردند اکنون، ادامه ی ماجرا….

×

منوی سایت