. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

تبلیغات بهترین ها

توضیح تصویر

رمان لبخند بی نهایت

انتشار توسط shadan
۲۳ مرداد ۱۳۹۴

نام رمان : لبخند بی نهایت

نویسنده : Ki Mi Ya ● $h

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی

سطح رمان : معمولی

ویراستاران : بدون ویراستاری

تعداد صفحات کتاب : 644 صفحه پی دی اف، 3013  صفحه پرنیان

تعداد دانلود : 28,142

مطالعه/دانلود کتاب
رمان لبخند بی نهایت
. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود کتاب

خلاصه کتاب

یک رمان عاشقانه که زیبایی یک عشق رو نشون میده ولی مشکلاتی که همچون رعد برسرشون نازل میشه باعث یک سری اتلافات میشه...

یک رمان عاشقانه که زیبایی یک عشق رو نشون میده ولی مشکلاتی که همچون رعد برسرشون نازل میشه باعث یک سری اتلافات میشه…

 رمان لبخند بی نهایت

رمان لبخند بی نهایت

مقدمه:

من بالای پشت بام دلخوشی ام،
به بادبادکِ آرزوهایم نگاه می کنم…
بادبادکی که نخ ندارد؛
و تازه اگر هم داشت ، در دست دیگری بود…
کسی چه می داند؟!
که من برای رسیدن به تو چقدر نقشه کشیدم…
و کسی چه می داند؟!
تمامِ نقشه هایم بر آب شد…
کسی چه میداند؟!
شاید راه رسیدن به تو آنقدرها هم که می گویند پر دردسر نباشد…
همۀ سختی اش آویزان کردن یک طناب از سقف است…!!
شاید کمی بیشتر…
کسی هیچ چیز را نمی داند…
امشب که آسمان بی ابر است ، چه حقایقی را می شود رصد کرد…
“ستاره ای دنباله دار”
مانند یک روسپی، تمام آسمان را به دنبال یک مکان امن میگردد…
گفتم که ، کسی چه می داند؟!
امشب هر چند جای ماه خالی است؛
اما در همین ظلمات هم می شود راه را پیدا کرد…
کسی چه می داند؟!
خودمانیم بگو…
آن شب که مثلِ امشب بود؛
آری درست است ؛همان شب را می گویم…
که آستین پیراهنت دوباره حسِ خساستش گُل کرده بود؛
و حاضر به پاک کردنِ اشکهایت نبود…
آن شب که آن طرف شهر، خروار خروار غیرت را
با گِرَم گِرَم میل معاوضه میکردند…
همان شبی که بوی سینه بندِ بی بند، و باران، شهر را پر کرده بود…
و دست خیلی ها بند بود…!!!
همان شبی که بادبادکِ آرزوهایم از بالای خانه تان رد شد…
درست همان شب؛
درست همان شب که تو با یک عطسه از خواب پریدی…
و دیگر نه مرا می خواستی نه خودت را…
و من مطمئنم کسی نمی داند،
داستانِ اولین بوسه ات،
صبح همان روز بود…
و مطمئن تر از آن،
که هیچکس نمی داند،
بوسۀ خداحافظی ات همان اولین بوسه بود…
و هنوز هم کسی نمی داند که مرز بین عشق و نفرت؛
می تواند یک بوسه باشد و بلعکس…
راستی، …خودمانیم؛
من هم درست نفهمیدم…
نه آن روز و نه آن شب را…
فقط می دانم اولین بوسه ات طعمِ بوسه خداحافظی را داد..
به همین سادگی…
خودت هم نمی دانستی…!!!

 

 

 

 

پرسش و پاسخ، نظر

4 پاسخ به “رمان لبخند بی نهایت”

  1. فایزه گفت:

    فوق العاده…محشررررر

  2. مهسا گفت:

    دوست داشتم ممنون نگاه عزیز

  3. Maryam گفت:

    جلد اول از یاد رفته

  4. آهو گفت:

    عالیه پیشنهادش میکنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین کتابها

  • رمان از تجریش تا راه آهن

    رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

  • رمان عطر بارون، بوی سیب

    رمان عطر بارون، بوی سیب

    رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست 

  • یادبود آخرین مرقومه

    رمان یادبود آخرین مرقومه

    این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوه‌اش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

  • پایان‌نامه مقدونی

    داستان کوتاه پایان‌نامه مقدونی

    پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته می‌شود

  • رمان مینو سپنتا انگره

    رمان مینو سپنتا انگره

    رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است

  • رمان بچه‌های موسی

    رمان بچه‌های موسی

    رمان بچه‌های موسی رمانی اجتماعی و عاشقانه که زندگی یک خانواده ساده و پر جمعیت را به تصویر می کشد.

×

منوی سایت