• آر اس اس فاقد مطلب

دانلود رمان شب های مهتاب ویژه

دانلود رمان شب های مهتاب ویژه

دانلود رمان شب های مهتاب ویژه

قصه‌ی دختری‌ به نام مهتاب است که در شیراز زندگی می‌کند و با قبولی در دانشگاه تهران،

رابـــطه‌اش با نامزدش محسن به هم می‌خورد و از یکدیگر جدا می‌شوند.
هشت‌سال بعد، مهتاب با مسعود، رئیس شرکتی که در آنجا مشغول به کار شده قرار است ازدواج می‌کند؛

اما ورود محسن به آن شرکت، زندگی هرسه آن‌ها را دستخوش تغییراتی می‌کند.

 

 

دانلود رمان شب های مهتاب ویژه

دانلود رمان شب های مهتاب ویژه

پیشنهاد : دانلود رمان چشمهایت جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

قسمتی از رمان شب های مهتاب :

صداهای مختلف توی سرم می‌پیچید.
– تهران بیا… تهران بیا حرکته… مسافرای مشهد پنج‌دقیقه دیگه حرکته ها… رشت بیا… رشت…
داشتم از پشت شیشه به آدم‌های دوروبرم نگاه می‌کردم. خدا می‌دونه هرکس چه دردی تو

زندگیش داره؛ خوشحاله یا ناراحت.
خاطرات گذشته؛ مثل یه فیلم سینمایی جلوی چشمم اومد. خواستم از ذهنم دورش کنم؛

اما پشیمون شدم دلم خواست یه بار دیگه دوره‌اش کنم.
***

پیشنهاد : دانلود رمان پری بانو جاوا، اندروید،ایفون،pdf

محسن ناباورانه پرسید:
– هیچ معلومه تو چی داری میگی؟ تهران؟! مگه قرار نبود تو فقط شیراز رو بزنی؟

قرارمون شهر دیگه‌ای نبود مهتاب.
– می‌دونم؛ ولی بهترین دانشگاه برای رشته‌ی من تو تهرانه، منم با یه رتبه‌ی خوب تو یه

دانشگاه خوب قبول شدم. تو که توقع نداری این موقعیتم رو از دست بدم؟
– یعنی چی مهتاب؟ اصلاً حواست هست چی داری میگی؟ تهران؟! مگه میشه؟ مگه ما

سه ماه دیگه قرار نیست عروسی کنیم، چطور می‌تونی همچین کاری بکنی؟
صداش کم‌کم داشت بالا می‌رفت. تو این شرایط اول باید آرومش می‌کردم.
– محسن یه لحظه آروم باش، به حرف من گوش کن، بذار برات توضیح بدم.
محسن که از خشم چشماش سرخ شده بود، از عصبانیت بلند شد ایستاد. ناخواسته

منم ایستادم. فقط بهم نگاه می‌کرد. قفسه ســینه‌اش بالا و پایین می‌رفت. چند دقیقه

به هم نگاه کردیم؛ اما محسن دیگه طاقت نیاورد و با صدای نه‌چندان بلند شروع کرد

به سؤال‌کردن:
– چرا مهتاب؟ چرا؟ فکر من رو نکردی؟ مگه ما با هم حرف نزده بودیم؟ می‌خوای من

رو اذیت کنی؟ می‌خوای زیر قول و قرارهات بزنی؟
– خب منم دقیقاً به همین دلیل بهت نگفتم. من با کلی بدبختی بابام رو راضی کرده

بودم، ترسیدم اگه بفهمه تو هم مخالفی اونم زیر بار نره. محسن برای من خیلی مهمه،

این رو می‌فهمی؟ آینده‌ی منه.

0 0 vote
Article Rating

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : شب های مهتاب

نویسنده : Azam Bagheri کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه

ویراستاران : Atlas 1998

تعداد صفحات کتاب : 919 صفحه ی جار ، 173 صفحه پی دی اف

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/240418/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

اشتراک در
اطلاع از
guest
16 Comments
جدید ترین
قدیمی ترین دارای بیشترین امتیاز
Inline Feedbacks
View all comments
نویسنده
نویسنده
دسامبر 26, 2018 10:43 ق.ظ

ممنون از همه ی اونهایی که نظر میدین من قطعا از همه ی انتقادات شما استفاده میکنم و امیدوارم رمان بعدیم بدون نقص و مورد توجه شما خواننده های عزیز قرار بگیره.

F.sh.76
F.sh.76
دسامبر 22, 2018 3:39 ب.ظ

با توجه به اینکه داستان اثر اول نویسنده هست، داستان متوسط بود.
هر داستانی نقص هایی خواهد داشت که نویسنده کم کم با نوشتن و تجربه متوجه ی اون ها می شه.
توصیف احساسات شخصیت های داستان کامل و بی نقص نوشته شده، تنها ایرادی که میشه واضح گفت: ” هیچ مشکلی نیست که از زبان هر دو شخصیت نوشته بشه، ولی تکراری بودن قسمت هایی که از زبان دو طرف بود؛ یک نوع نقص هست”
به امید ارتقای قلم نویسنده ♥

نویسنده
نویسنده
دسامبر 20, 2018 3:58 ب.ظ

این رمان اولین رمانم بود و طبیعیه که همه جوره عالی نباشه و ایراداتی داشته باشه، و اما درباره راوی ها من میتونستم از زبان یکی از شخصیت ها بنویسم ولی دلم میخواست احساسات هر دو شخصیت رو توصیف کنم اما خیلی از جاها تکراری و خسته کننده شد.
من حتما از نقد های سازنده استفاده میکنم و امیدوارم که رمان های بعدی ام رمان بهتری باشه برای شما خواننده های عزیز.

نلی
نلی
دسامبر 19, 2018 1:53 ق.ظ

من دنبال ی رمان میگردم ،ی دختری بود ک توسط فردی بنام وحید اغفال یا دزدیده میشه و بعد با فردی بنام بهمن آشنا میشه و ب کار خلاف کشیده میشه و آخرش هم خود سوزی میکنه،میشه اگر کسی اسمش و می‌دونه بهم بگه؟

F.e.yeganeh
F.e.yeganeh
فوریه 13, 2019 9:38 ب.ظ
Reply to  نلی

چ رمان اعصاب خوردکنی بوده

Zahra
Zahra
جولای 31, 2019 12:55 ق.ظ
Reply to  نلی

چطو میتونی اینجور رمانارو بخونی ☹

Nikan
دسامبر 17, 2018 3:49 ب.ظ

نویسنده عزیز چقدر زودجبهه می گیرید دربرابر انتقادات
دختر داستان به شدت خودخواه بود,اگه واقعا محسنودوست داشت کمی اونو آدم حساب می کردوبهش می گفت قراره کدوم شهرو بزنه،وعجب خانواده بی تکلیفی که به دخترشون نگفتن کارش درست نیست این موضوعات باعث می شد نوشته آدمو دلزده کنه نخوای رمان رو ادامه بدی
مشکل بعدی تکرارداستان از زبان دو راوی بود انگارهردوصفحه رو دوبارمی خوندی واین به شدت خسته کننده بود،وقتی مسعود شدراوی دوم خیلی راحت می شد آخرداستانو حدس زد
امیدوارم درکارهای بعدی قدرتمندتر ظاهربشید

Nikan
دسامبر 15, 2018 9:52 ب.ظ

سلام به نویسنده ی عزیز
من خیلی سعی کردم رمانو بخونم ولی وقتی رمان مدام اززبان راویها تکرار میشد خسته شدم نتونستم ادامه بدم واقعیت رو اعصاب بود
و اصلا دختر قصه شخصیت جالبی نداشت به شدت خودخواه بود چطور ادعای علاقه به محسنو داشت بعدبدون درنظرگرفتن اون تهرانو انتخاب کرده بود
برای داستان اول بیان خوبی داشتید موفق باشید

نویسنده
نویسنده
دسامبر 9, 2018 7:17 ب.ظ

خانم Parvaze باید بگم که منو با یه دختر ۱۴ ساله اشتباه گرفتید قابل توجه شما باید بگم من ۲۸ سالمه در ضمن هم متاهلم هم مادر پس این رمان قطعا نمیتونه آرزو و رویای من باشه. و یه نکته ی دیگه که باید بگم اینه که این اولین رمان من بود و طبیعتا خودم از خودم انتظار بالایی ندارم و توقع دارم خواننده هم انتظار اولین رمان رو از من داشته باشه و قضاوت رو بذاره بعد از خوندن چندین رمان از من

Parvaze
Parvaze
دسامبر 8, 2018 8:07 ق.ظ

دیگه کم کم می شه سن نویسنده هارو از نوشته هاشون و ارزوهاشون حدس زد. خواهش می کنم مطالعه کنید . همینطور قلم دستتون نگیرید و خواب شبانه انتونو بنویسید. موفق یاشید

shakiba
دسامبر 6, 2018 2:28 ب.ظ

بهترین رمانی که تاحالا خوندم عالییییییی

mina
mina
دسامبر 5, 2018 1:56 ب.ظ

سلام دوستان دنبال یک رمانم ک اسمشو فراموش کردم.موضوع این بود دختره دانشجو تهران بود با دوستانش میره بیرون با چندتا پسر آشنا میشه ک عاشق یکی از اون میشه و ازش حامله میشه و دیگ نمیتونه برگرده شهر خودش و تهران می مونه پیش بچه هاش ولی پسر میره خارج .آخر رمانم با آهنگ اموباند دیدی اخرشم تموم میشه.لطفا اسمشو میدونین بگید ممنون

Nasi
Nasi
دسامبر 5, 2018 1:33 ق.ظ

منتظر رمان های بعدیتم نویسنده جان❤️

keyhane
keyhane
نوامبر 28, 2018 6:12 ب.ظ

خیلی عالی بود بخصوص شخصیت و عشق مسعود…

vafa
vafa
نوامبر 21, 2018 7:59 ب.ظ

سلام به دوستان گلم و نویسنده محترم
قلم نویسنده خوبه ولی حس میکنم هنوز جای کار بیشتری داره
در مورد رمان هم یکی اینکه موضوع رمان و مطالبش زیاد پربار نبود
وهمچنین یه جاهایی که مطالب تکراری توسط هر دو شخصیت تکرار میشد من خوشم نیومد
و در آخر اضافه کنم که قصد من از گفتن این حرف ها کم کردن ارزش کار نویسنده جان و تخریب و… نبود و فقط و فقط برای ارتقائ کار ایشون بود

Zahra
نوامبر 20, 2018 9:40 ق.ظ

عااااااالییییی❤❤❤❤