. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

تبلیغات بهترین ها

توضیح تصویر

رمان سقوط نرم

انتشار توسط نگاه
۲۴ بهمن ۱۳۹۳

نام رمان : سقوط نرم

نویسنده : سیاوش

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی

سطح رمان : معمولی

ویراستاران : بدون ویراستاری

تعداد صفحات کتاب : پرنیان۲۲۴۰ ..پی دی اف ۵۳۲

تعداد دانلود : 49,771

مطالعه/دانلود کتاب
رمان سقوط نرم
. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود کتاب

خلاصه کتاب

رمان در مورد قصه یه زندگیه...چند تا آدم...با یه سری عقاید و باورها....اتفاقاتی میفته..خوب و بدش مهم نیست مهم اینه که میرسن به یه دو راهی و باید دید چکار می کنن.سقوط نرم رو سه نفر روایت می کنن.

 

رمان در مورد قصه یه زندگیه…چند تا آدم…با یه سری عقاید و باورها….اتفاقاتی میفته..خوب و بدش مهم نیست مهم اینه که میرسن به یه دو راهی و باید دید چکار می کنن.سقوط نرم رو سه نفر روایت می کنن.
 رمان سقوط نرم

رمان سقوط نرم

خلاصه:

سقوط نرم قصه یه زندگیه…چند تا آدم…با یه سری عقاید و باورها….اتفاقاتی میفته..خوب و بدش مهم

نیست مهم اینه که میرسن به یه دو راهی و باید دید چکار می کنن.سقوط نرم رو سه نفر روایت می کنن.

دو زن و یک مرد…یلدا زنی از جنس گذشته….زنی که دو مرد توی گذشته اش وجود دارن….دو مرد از یه خون.
آشوب زنی از جنس دختران امروز…دختری که ساده دل می بازه ….ساده اعتماد می کنه و ساده راه حل پیدا می کنه….وقتی یه معادله ساده سه مجهولی بشه جواب زندگی سه نفر،سه تن،دو نسل،یه قصه.

روایت عاشقانه هایی که نشکفته پژمرده میشن. سه تامجهول با کلی معلوم.داده ها به نظر کافی میان واسه حل معادله .فقط کافی دقت کنی که اول لازم جواب
کدوم مجهول رو بدست بیاری….مطمئنا اولی رو که درست حل کنی بقیه خود به خود حل میشن

پرسش و پاسخ، نظر

55 پاسخ به “رمان سقوط نرم”

  1. فاطمه گفت:

    سلام و وقت بخیر… ببخشید آخر داستان شخصیت یلدا چی میشه. متوجه نمیشم

  2. Fatemeh-D گفت:

    من این رمان رو به تازگی خوندم.
    قلم نویسنده، ذهن پیچیده ایشون و تواناییشون در هدایت درست خواننده با سیر متناسب جای تحسین داره و کمتر رمانی رو مشابه این دیدم.
    ولی دو موضوع خیلی من رو آزار می داد. اول این چینش عجیب اتفاقات کنار هم که غیرقابل باور جلوه می کرد. مثلا چرا بین این همه آدم، آشوب باید اتفاقی با پسر هومن ملاقات می کرد؟ یا مثلا چرا آشوب و آوید خواهر برادر نبودن؟ گاهی اینطور کنار هم چیدن وقایع این طور به نظر من می رسونه که نویسنده با کلی دلیل و برهان یه ایده رو (مثل این که آوید و آشوب باید عاشق هم باشن و عشقشون پاک) به زور به خورد خواننده بده.
    و دوم… این آدما چرا اینقدر اشتباه می کردن؟ نمی گم انسان ممکن نیست خطا کنه که غلطه و انسان، به خصوص در سخت ترین شرایط زندگی ممکن الخطاست. اما آدم عقل هم داره و وقتی من اشتباهات تک به تک افراد این رمان رو می خوندم، با خودم می پرسیدم پس اینا عقلشون کجاست؟ مثلا چرا حسام وقتی آشوب رو دوست داشت، اون رو وادار به ازدواج با امیررضا کرد؟ یا حداقل جلوی عقد رو نگرفت؟ یا امیررضا چرا قبل از آشوب مجددا ازدواج نکرده بود؟ و یا چرا وقتی حسام می دونست پدرش اونه، براش پدرانه خرج نکرد؟ و…

    • .SARISA. گفت:

      سلام دوست عزیز؛
      من نویسنده رمان نیستم و به طبع حقی برای پاسخ به انتقادای شما ندارم؛ اما به عنوان یه خواننده میخواستم نظر خودمو درمود سوالای شما بگم!
      درمورد سوال اولتون کمی تا قسمتی به شما حق میدم؛ ولی خب بیاید این حقو به نویسنده بدیم که اتفاقارو هرجور مایله کنار هم بچینه کما اینکه اتفاقات از هیجان رمان نکاسته بود و خب اگه این اتفاقات نمی افتاد رمانی هم خلق نمیشد!
      گاهی اوقات شده وقتی دارم فیلمی رو میبینم حرص میخورم که مثلا چرا یکی از شخصیت هایه فیلم با اینکه شخصیت دیگه فیلم رو که همون محلیه که اون هست و این دوتا باید همو ببینن تا قایله ختم بشه همو نمی بینن. ولی بعدش فکر میکنم خب اگه همو می دیدن، فیلم هم چیزی نداشت که ارایه بده و “باید” اینطور میشد. رمان هم به همین صورت. رمان هرچند هرچه به زندگی حقیقی نزدیک تر باشه، مخاطب بیش تر جذب میشه؛ ولی خب درنهایت رمانه گاهی اوقات با دیدی اغامض آمیز نگاش کنیم بهتره!
      درمورد سوال دومتون هم، به نظرم همه سوالاتی که پرسیدین نویسنده جواب داده بود که اینگونه سوالاتی پیش نیاد! مثلا همین که می فرمایید”امیررضا چرا قبل از آشوب مجددا ازدواج نکرده بود؟ ” خب چون اصلا قصدی برای ازدواج مجدد نداشت. شرایط ایجاب کرد که اینطور پیش بیاد، با شرطی که حسام گذاشت.(کلا رمانو لو دادید:))) )
      در آخر میخواستم بگم وقتی کامنتتونو خوندم حض کردم! همیشه از کسایی که کنار کاستی ها خوبی هارو هم دیدن و بهش اشاره کردن و نخواستن بخاطر چند مورد که در رمان مطابق میل و سلیقه اونها نبوده زحمت نویسنده رو به کل زایل کنن برام قابل احترام بودن. کما اینکه انتقاداتتونم بی احترامی به نویسنده ندیدم و هرچه که بود.
      موفق باشید بانو… یاحق.

  3. هستی گفت:

    خدای من چقدرزیبا نوشته.واقعا افرین

  4. ساره گفت:

    از این نوسنده به جز رمان هیراد رمان دیگه ای وجود نداره؟

  5. سارا گفت:

    واقعا لذت بردم در تحیرم که نویسنده چقدر باهوشو تمیز کار کرده بود ..خسته نباشید

  6. گلاره گفت:

    سلام به همگی واقعیتش رمان بسیار زیبایی بود و من واقعا لذت بردم وتشکرمیکنم از نویسنده ی عزیز اما چند انتقاد داشتم ازش
    -امیرعلی واقعا شخص پررو ونامردی بود بنظر من اصلا بهش نمیخورد که یک رزمنده باشه چراچون اون خیلی خوب میدونست که برادرش احترام زیادی براش قائله وحاضر نیست بیاد و حقش رو بگیره واینکه ۲۰سال پیش برادر هاخیلی حرمت هم رو نگه میداشتند بعد امیرعلی انتظار داشت امیرضا بیاد وبگه من عشق تورو دوست دارم یا اینکه زنم رو بده اون وقت موقع موردنش میگه سهم ما از دیدنش فقط یک روز در سالبود خب پس چی بیاد با تو نامرد هم کلام بشه مگه خودت بهش نگفتی دست زنت رو میگیری میبری جایی که هیچوقت چشمم بهتون نیفته بعد تازه میکه زندگیش رو نابود کردم عزیزم یعنی تو اون موقع که داشتی حقش رو ازش میگرفتی نمیدونستی نابود میشه.
    دوم اینکه یلدا خیلی شخصیت رومخ و لوسی بود تو دلش میگفت عاشق امیررضا هستم وامیر علی رو فقط دوست دارم بعد به امیررضا میگفت ممن تو رو فقط به خواطر بچه میخوام همو حقت بود تو رو میدادند به پیرمرد۷۰ ساله میگ

  7. Sajedeh گفت:

    سلام من از رمان خوشم اومد ولی کاش آخرش یه جور دیگه تموم میشد

  8. زهرا گفت:

    تبریک میگم به نویسنده چطور این همه مطلبو یادش نرفته بود و تو ذهنش جا گذاری کرده بوددد….
    دلم به امیر رضا سوخت آخه چرااا ….
    پیچیده بود یه رمان دیگه از توش در میادش
    چرا انقدر حول حولی همچیو پیش برد ام نفمیدم قشنگ میتونیس ۸۰۰ صفحه به بالا باشه اما خلاصه شده بود
    ولی موضوعی متفاوت و عالی بود

  9. gandom گفت:

    میشه پیج یا چنل یا هر صفحه رسمی دیگه ایی از این نویسنده رو بذارید، مرسی از زحمات شما

  10. Hanie گفت:

    واقعا عالی هست خیلی قشنگه

  11. مائده گفت:

    سلام وقت بخیر،میخواستم ببینم چطور میشه با نویسنده ارتباط برقرار کرد؟اسم و فامیل ایشون چیه؟

  12. آزاده گفت:

    سلام نگاه عزیز…بسیار ممنون از رمان های بسیار زیبایی که داخل سایت قرار میدین….من رمان سقوط نرم رو خوندم.. واقعا خوب بود

  13. Atefe گفت:

    سلام دوستان رمان های دیگه ای از این نویسنده معرفی کنید ممنون

  14. فیان گفت:

    سلام با تشکر از نویسنده عزیز
    رمان فوق العاده ای بود به کسایی دنبال رمان های آبکی نیستند توصیه می کنم که حتما این رمان رو بخونن

  15. mahyas گفت:

    سلام رمان قشنگی بود.عالی بود.فقط مشکلی که داشت این بود.زمانی که امیررضاازسفربرمیگرده رواززبان یلدا زیادتوضیح داده نشده بود،اینکه لحظه ی دیدنشون بعدیک سال واینکه اون رابطه ی بینشون چجوری برقرارشدوننوشته بودن.مرسی ازرمان خوبی که توسایت گذاشتین.

  16. تینا گفت:

    فقط من در ادامه واسه رفع سوتفاهم یه حرف دیگه هم بزنم، اینکه من گفتم در نظر قبلی که کم نبودن اسرایی ک برگشتن و دیدن همسرانشون ازدواج کرده این بود ک اون موقع صدام اسم خیلی از اسرای ایرانی رو به سازمان صلیب سرخ نمیداد واسه همین مردم فکر میکردن این افراد شهید شدند، یا مثلا مثل همین جریان امیرعلی جنازه ب قدری آسیب میدید ک فقط از روی تایید همرزمای اون شخص میگفتن ک این فلان آدمه، در این رمان هم همینطور با تایید دوستای امیرعلی یلدا یقین کرد ک شوهرش مرده و بعد یه مدت هم ازدواج کرد، اون موقع چون جنگ بود و این اتفاق ها زیاد می افتاد مراجع از جمله امام حکم دادن ک عقد شوهر اول پابرجاست و حتی اگه شوهر اول زنش رو طلاق بده نباید زن با شوهر دومش ازدواج کنه چون ب شوهر دوم حرام ابدی شده

  17. تینا گفت:

    سلام، من چقد برای این رمان گریه کردم، اما بعدش فهمیدم این رمان از اساس مشکل داره من نمیدونم واقعا نویسنده این رمان توی ایران و یه کشور اسلامی زندگی نمیکنه، زمان جنگ کم نبودن اسرایی که از اسارت برگشتند و دیدند همسرانشون ازدواج کرده اما حکم مراجع تقلید این بود ک اگه شوهر اول زنده باشه عقد شوهر دوم باطل میشه و باید زن رجوع کنه به شوهر اولش و اگه با شوهر دومش نزدیکی کرده به شوهر دوم حرام ابدی میشه، این عین حکم امام ره
    اونوقت چطور امیرعلی میخاست یلدا رو طلاق بده یا چطور امیررضا میخاست یلدا رو دوباره بگیره وقتی ک حکمش با یلدا حرام ابدی، خواهش میکنم از نویسنده ها قبل نوشتن رمان یکم تحقیق کنید عواطف مردم رو فقط هدف قرار ندید

  18. سایه گفت:

    تا حالا رمانی تو این سبک نخورده بودم، دلم برای امیررضا و آوید خیلی سوخت عااالی بود و خیلی غم انگیز

  19. bahane94 گفت:

    برخلاف بقیه دوستان به نظر من این همه فداکاری و از خودگذشتگی نشانه خوب بودن نیست گاهی نشانه ترسو بودنه و من اصلا از شخصیت امیررضا خوشم نیومد برعکس شخصیت امیرعلی نشانگر یه آدم روشن بین و منطقی و باگذشت بود …واقعا رمان قشنگ و پیچیده ای بود که نود درصدش واقعا به دلم نشست اما مثل اکثر دوستان پایان داستان و دوست نداشتم البته نه به خاطر سرانجام امیررضا بلکه به خاطر دیر رسیدن آوید و آشوب به هم و کار اشتباه امیررضا…کاش آخر داستان جوری پیش میرفت که امیررضا به یلدا برسه و آوید و آشوب و هم بهم برسونه …بازم ممنون از نویسنده واسه این داستان زیبا مثل بقیه کارهاشون جذاب و روان بود…و مرسی از سایت خوبتون که عااااالیه

  20. Kourd گفت:

    به نظرم ارتباط شخصیت ها با هم خیلی پیچیده شده بود.و سرنوشت امیررضا که واقعا مظلوم و مهربون بود و حقش نبود تاریخ دوباره براش تکرار بشه و درحقش بی انصافی شد .درکل رمان خوبی بود و توصیه میکنم حتما بخونیدش.البته فکر نکنم بازم این رمانو بخونم بخاطر پایانش

  21. آزاده گفت:

    با اینکه موضوع رمان بسیار جالب بود و همچنین قلم نویسنده فوق العاده بود اما متصل بودن تمام شخصیت ها ب همدیگه داستان رو شبیه سریالای بی محتوای جم کرده بود،
    من واقعا از موضوع امیررضا و یلدا لذت بردم بسیار موضوع جالبی بود و واقعا هم این نرسیدن حق امیررضا نبود، بنظرم داستان امیررضا خوب به سرانجام نرسید خیلی بد آورد نویسنده میتونست پایان بهتری رو برای زندگی امیررضا بزاره نه دیگه این همه بلا و مصیبت از جوونی تا میانسالیش
    من واقعا کلی واسش گریه کردم توی هر برهه ای از زندگیش با وجود مرد بودن و انسان واقعی بودن اما همیشه بد آورد و نقش اضافی توی زندگی بقیه بود

  22. بی نام گفت:

    به این میگن رمان
    چقدر ظریف و با ذکاوت همه شخصیتها بهم ربط پیدا کردن
    یک موضوع جالب و واقعا تاثیر گذار.تازه مثل یه سری رمانها میلیونی نیست تشکراتش اما واقعا فوق العاد ه.من از ایشون رمان هیراد رو هم خوندم واقعا جالبه.

  23. نازناز گفت:

    عالییییییییییییییییییییییییی من که عاشققققققققق رمانای سیاوشم خیلییییی حرفه ای مینویسهههه دستشون واقعاااا درد نکنههه مرسییییی از رمانی خوبشش????????????????

  24. لایان گفت:

    خیلی قشنگ بود

  25. بانو مسعودی گفت:

    نگاه جان من عضو انجمن نیستم برای همین اینجا درخواست میدم میشه لطف کنی رمان گیسو رو بزاری؟

  26. لیلا گفت:

    واقعا عالی بود

  27. parastesh گفت:

    diwoonash kardin migan dorosesh kardan dg

  28. مهدیه گفت:

    خیلی قشنگ بود خیلی
    خسته نباشید نویسنده ی خوب
    ولی مرگ امیررضا خیلی بد بود :'(
    جز رمان های خوبیه که خوندم
    آرزوی موفقیت میکنم واسه نویسنده اش

  29. mahdieh گفت:

    یعنی نویسنده اینقد زحمت نداده تحقیق کنه حداقل بدونه
    تخصص زنان زایمان خیلی وقته تک جنسیتی شده و دانشجوی پسر نمیگیره؟
    اونوقت سهراب دکتر زنانه؟

  30. Aramis گفت:

    سلام نگاه جون خسته نباشی مرسی از زحماتت.
    این رمان گیج کننده هست اما خیلی قشنگه پایانشم خوشه

  31. زهرا گفت:

    این رمان اصلا فرای انتظار من بود ..همه باهم در ارتباط بودن یه دختر بین دو برادر دست به دست میشد..اصلا با این کنار نیومدم ..داستان امیررضا خوب به سرانجام نرسید..متاسفم اما یکحورایی احمقانه نوشته شده بود..البته در بعضی از جاهاش..در اخرش به من حس خوبی دست نداد خیلی تو در تو بود..با اینکه قلمشون عالی بود و نثر روانی داشت و موضوع جدیدی داشت اما نتونستم با خیلی از شخصیت ها و مکالمات کنار بیام ..به امید کارهای بهتر نویسنده محترم که با روان ادم بازی نکنه

  32. هستی گفت:

    سلام خسته نباشی نگاه جون،پایانش خوشه؟

  33. میثم گفت:

    و ممنون از میثم بدبخت که واست کپیش کرد

  34. zahra گفت:

    سلام نگاه جان خسته نباشى من فرمت پى دى اف اين رمانو خوندم اما اصلا موضوعش اونى نبود كه تو خلاصه گفته بودى .گفتم شايد اشتباه كرده باشى.در هر صورت رمان بدى نبود . از زحماتت ممنونم

  35. هستی گفت:

    سلام pdf ش یک رمان دیگه اس نصف رمان رو خوندم تا فهمیدم با خلاصه رمان جور نیس و لینک اصلی رمان رو بازکردم و متوجه شدم
    تو pdfش جلد رمان سقوط نرم رو گذاشتین ولی متن رمان اشتباه ست
    لطفا برسی کنید ممنون

  36. ♥donya♡ گفت:

    سلام نگاه جون خدا بد نده ایشالله زودتر خوب بشی…
    من الان رمان و خوندم تموم شد ولی اصلا با خلاصه داستان جور نبود فک کنم خلاصه رو اشتباه گذاشتی عزیزم

  37. پری گفت:

    سلام نگاه جون خوبی عزیزم؟
    من رمانو دانلود کردم ولی اونی نبود که تو خلاصه اش نوشته بود
    چرا؟

  38. پری گفت:

    سلام نگاه جون
    من رمانو دانلود کردم ولی اونی نبود که تو خلاصه اش نوشته بود
    چرا؟

  39. maryam گفت:

    سلام نگاه جان..مرسی از زحمتات…
    یه سوال..پایان این رمان تلخه عایا؟؟؟

  40. zoya گفت:

    نگاه جون این خلاصه و رمان با این اسامی با متن رمان جور در نمیاد اصلا همچین شخصیت هایی توش نیستن من با متن فروم 98 یا هم که همین رمان اونجا گذاشته شده چک کردم اسم وخلاصه رو اشتباه گذاشتی گلم
    موفق باشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین کتابها

  • رمان بچه‌های موسی

    رمان بچه‌های موسی

    رمان بچه‌های موسی رمانی اجتماعی و عاشقانه که زندگی یک خانواده ساده و پر جمعیت را به تصویر می کشد.

  • رمان سرزمین من و نامداران (جلد 2)

    رمان سرزمین من و نامداران(جلد دوم)

    رمان سرزمین من و نامداران(جلد دوم) رمانی تاریخی و ماجراجویانه که در جلد قبلی آن شخصیت ها به زمان گذشته سفر کردند اکنون، ادامه ی ماجرا….

  • رمان سمپاتی

    رمان سمپاتی

    رمان سمپاتی رمانی با ژانر اجتماعی و عاشقانه است که برگرفته از یک داستان واقعی می باشد

  • رمان تاوان

    رمان تاوان

    رمان تاوان داستان کسانی است که به ناحق شکستند. به ناحق خون دل خوردند و سوختند. از درون و بیرون…

  • رمان بازی توپ و گلوله

    رمان بازی توپ و گلوله

    رمان بازی توپ و گلوله یک رمان در ژانر جنایی_مافیایی، جنایی_ پلیسی است و به وقایعی می پردازد که در پی یک بازگشت شکل می گیرد

  • دلنوشته بگذار خودم باشم

    دلنوشته بگذار خودم باشم

    دلنوشته بگذار خودم باشم مجموعه ای زیبا در ژانر درام، عاشقانه است

×

منوی سایت