• آر اس اس فاقد مطلب

دانلود رمان حامی ام باش

دانلود رمان حامی ام باش

دانلود رمان حامی ام باش

داستان مردی است که زندگی‌اش به دست فراموشی سپرده شده. مردی که

هویت خود را از یاد بـرده و دست تقدیر کسی را سر راه او قرار می‌دهد تا به زندگی

یکنواخت و کسل‌کننده‌اش رنگِ زندگی بپاشد. در این راه، حوادث یکی پس از دیگری

از دل خاکِ زمان بیرون می‌آیند و حقایق یک به یک آشکار می‌شوند و اما او کیست

که پا در راهی می‌گذارد به امید آنکه انتهای مسیر به بازگشت خاطرات مرد ختم شود؟

دانلود رمان حامی ام باش

دانلود رمان حامی ام باش

مقدمه

لیوان سرامیکی را به لب‌هایم نزدیک می‌کنم. بوی هِل در بینی‌ام می‌پیچد.

چای خوش‌طعم را در سکوت می‌نوشم. به مجسمه‌ی آویزان آشپزخانه خیره می‌مانم

و در افکارم غرق می‌شوم. ذهن بیمارم خالی و تهی از هر چیزی است.

گاهی فراموشی آن‌قدر‌ها هم که به نظر می‌رسد بد نیست.

گاهی باید فراموش کرد، گذشت، رفت و زندگی کرد.

دنیای آدم‌بزرگ‌ها پر است از خاطراتی تلخ و شیرین که بعضی‌ها خاطره می‌شوند

در پستوی ذهن و بعضی‌ها خودبه‌خود فراموش می‌شوند.

چه کسی گفته است وقت طلاست؟ مزه‌مزه‌اش کرده‌ام، مزه‌ی …می‌دهد؛

ثانیه به ثانیه‌ات را می‌سوزاند و به عمق وجودت رسوخ می‌کند. …. می‌کند

و تا چشم باز کنی، می‌بینی تو ماندی و خماری از دست دادن یک عمر!

سلام دوستان و همراهان همیشگی نگاه دانلود

امیدوارم تو این روزهای دلگیر کرونا حال دلتون خوش باشه

قسمتی از داستان :

صدای جیغ ممتد زنی که فریاد می‌زد «حامی»، پس‌زمینه‌ی تصاویر درهم و آشفته‌ی ذهنش شده بود. شقیقه‌هایش نبض گرفته بودند و مغزش در حال انفجار بود. انفجاری که اگر رخ می‌داد، زمین و زمان از صدای فریاد و ناله و چهره‌های بدون صورت ذهنش پر می‌شد. محتویات معده‌اش به حلقش هجوم آوردند. تلاش کرد تا آرام بماند، بدون حرکت و ثابت ماند. لحظاتی پس از آن، انقلاب معده‌اش آرام گرفت و تنها سوزش ته گلو و تلخی بدمزه‌ای در دهانش باقی ماند. چشم‌های دردناکش را روی هم فشرد و کلافه از ناتوانی‌اش در کنترل تصاویر هجوم‌آورده به ذهنش، کف دست‌هایش را روی صورتش گذاشت. پس از چند ثانیه، گرمای مایعی روی دست‌هایش، باعث شد تا چشم‌هایش را باز کند و از خیر یادآوری آن تصاویر لعنتی که مثل شبکه‌ای برفکی در ذهنش پخش می‌شدند، بگذرد. دست‌هایش را از روی صورتش برداشت. سرخی چند قطره خون، مانند پتکی روی سرش آوار شد. لعنتی! آخر این خون‌دماغ‌شدن‌ها، این دردهایی که با تصاویر مبهم ذهنش به تاروپود جانش رسوخ می‌کردند، او را از پا درمی‌آوردند. با شنیدن صدای افشین، چشم از کف دست خون‌آلودش گرفت. افشین بالای سرش ایستاد و سری از روی تأسف تکان داد و به بینی خون‌آلودش اشاره کرد.

دانلود رمان حامی ام باش پی دی اف

پیشنهاد :

– باز که تو نشستی و فکر و خیال می‌کنی. نگاه کن با خودش چی‌کار کرده!
جلو رفت و مچ دست حامی را گرفت.
– پاشو، پاشو! برو به سروصورتت یه آبی بزن، بعدش هم حاضر شو باهم بریم مهمونی کامی.
چهره‌ی حامی از شنیدن نام کامی با انزجار جمع شد. حوصله‌اش را نداشت. هرچند اگر مهمانی کس دیگری هم بود، نمی‌رفت. واقعاً او با این حوصله و اعصاب باید به مهمانی هم می‌رفت؟ آن هم با آن سروصدایی که در مهمانی‌های…
دانلود رمان حامی ام باش  اندروید

0 0 vote
Article Rating

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : حامی ام باش

نویسنده : samira behdad کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه، اجتماعی،معمایی

سطح رمان : نیمه حرفه ای

ویراستاران : @Ham-Raz و @Ellery

تعداد صفحات کتاب : 1105 صفحه ی جار ، 264 صفحه پی دی اف

منبع تايپ رمان : forum.negahdl.com/threads/203249

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

اشتراک در
اطلاع از
guest
6 Comments
جدید ترین
قدیمی ترین دارای بیشترین امتیاز
Inline Feedbacks
View all comments
Sorisa
Sorisa
آگوست 2, 2020 11:31 ب.ظ

سلام اگه میشه لطفا کمک کنید اسم رمانی رو پیدا کنم
موضوع:دختری که ازدواج میکنه خونه مادرشوهرش طبقه بالا زندگی میکنه اتفاقاتی میفته و شوهرش میمیره و اونو مجبور میکنن با برادرشوهر مجردش ازدواج کنه
در این حد یادمه ممنون میشم اگه میدونید بگید

Niloo
Niloo
آوریل 15, 2020 4:04 ب.ظ

با این که ایده ی جدیدی نبود اما قلم خوب نویسنده و اتفاقات متفاوت جذابیت داستان رو زیاد می کرد موفق باشید خانم بهداد
پیشنهاد میشود

faezeh
faezeh
آوریل 14, 2020 2:27 ق.ظ

چند صفحه اولشو خوندم ولی جذبم نکرد.موفق باشی نویسنده جان

الهای
الهای
آوریل 7, 2020 11:13 ب.ظ

نگاه جان رمان هات عالیه . اسم رمان رو میدونی بگو خواهشا ، یاکسی هم میدونه بگه ، راجب دخترپلیسی که باگروه میره ماموریت خارج از کشور توباند قاچاقچی نفوذ کنن و میخوان از طریق پسرش نفوذ کنن (پسره هیچ کاره بود پدرش بخاطر محافظت ازش الکی گفته پسرم همکارمه) . یه جاش دختره از پنجره هتل پرت میشه پایین میوفته فک کنم روماشین پسره (اسم پسر یارا هست) اونم میبرتش خونش ومراقبت میکنه و فرداش چندنفر پلیس نفوذی میرن پیش پسره دختر فک میکنه اومدن دنبالش ولی به یارا میگن این دختر هدیه ماست فرداش میپرسن از هدیمون خوشت… ادامه مطلب »

نادیا
نادیا
آوریل 4, 2020 12:49 ب.ظ

خیلی رمان قشنگیه حتما توصیه می کنم بخونید..
خسته نباشی نویسنده ی عزیز به امید آثار درخشانتر

اسرا
اسرا
آوریل 3, 2020 6:16 ب.ظ

سلام نگاه جون ، رمانهات عالیه ممنونم ، رمانی بود راجب دختر پلیسی که ماموریت خارج میره اونجا دنبال قاچاقچی و سرهنگ دختر پلیس رو به پسر قاچاقچی که اسمش یارا هست هدیه میده بدون اهمیت دادن به دختر ، (پسره توکار قاچاق نیست پدرش الکی اسمشو میاره تا ازش محافظت کنه) ، قبلشم دختره از پنجره هتل پرت میشه پایین فک کنم رو ماشین پسره اینم میبره خونش و فردا پلیساکه میرن میبینن دختر اونجاست ومیگن از هدیمون خوشت اومده پسره که اهل رابطه نبود الکی میگه عالی بود ، یه هدیه (دختر) دیگه هم اونجاست که یه بار… ادامه مطلب »